هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

162

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

بعد از صرف نهار ، سوار « گارت » شده ، عزيمت « دليجان » « 1 » نموديم . [ دليجان ] چون راه سراشيب بود ، چهار اسب به « گارت » بسته ، به راه افتاده ؛ چون برق خاطف « 2 » در تك و پو بود ، اگر در ساير جاها هر « ورس » را در 5 دقيقه طى مىكرد ، در اين « استانسيا » هر « ورسى » را در دو دقيقه طى مىنمود . در اين چند منزل ، راه را از وسط جنگل گذرانيده ، « گدوك » « 3 » و ساير جاهاى صعب را پيچ و خم داده ، راه را وسعت داده‌اند ، و به‌طورى مهندسى كرده‌اند كه زحمت صعود و نزول مسافت اين كوه به هيچ‌وجه معلوم نيست . سطح جنگل مانند « خلد برين » « 4 » مزيّن بود . درختان قوى به هم پيچيده و انواع ازهار « 5 » رنگارنگ ، شميم « 6 » به دماغ « 7 » جان انداخته ، باد مىوزيد و ورق گل‌نثارى مىكرد . با تماشاى گل و رياحين در ميان مرغزارها و چمن‌ها ره‌سپر بوديم ، تا به معمورهء قصبهء « دليجان » كه واقعا دل جان است ، جا و مكان به آن صفا و فزا كمتر ديده مىشود ، رسيديم . اگرچه « دليجان » را شهر نمىتوان گفت ، ولى بعد از مدّتى معموره [ اى ] بىنظير خواهد شد . باوجود قلت ساكنين « 8 » ، از جانب دولت ، « عمارات چند طبقه » از چوب بنا كرده‌اند . « ديوان‌خانه » و « گمرك‌خانه » و « سربازخانه » معتدبه « 9 » دارد و « سالدات » زياد در شعب كوه [ و ] در زير چادرها بودند . بعد از استراحت ، روبه راه گذاشتيم . بعضى جاهاى جنگل ، مانند ديوار از طرفين راه به وضعى اتفاق افتاده ، كه بىحد خوش‌آيند و دلفزا بود . در اين جنگل ، انواع و اقسام درخت‌هاى ميوه‌دار ، از قبيل « به » و « گلابى » و « بادام » و بعض ميوهء جنگلى و درختان غيرمثمره ، مثل « سرو » و « كاج » و امثال آنها يافت مىشود .

--> ( 1 ) . ديلىجان ( Dilijan ) يا دليجان ، از شهرهاى كوچك جمهورى ارمنستان است كه از شهرهاى استان « ايجه‌وان » است . ( 2 ) . برقى كه چشم را خيره مىكند ، خيره‌كننده ، رباينده . ( 3 ) . گردنه ، راه ميان دو كوه كه در زمستان برف زياد در آن جمع شود . ( 4 ) . تركيب وصفى ، كنايه از بهشت . ( 5 ) . شكوفه بيرون آوردن گياه ، شكوفه برآوردن . ( 6 ) . بوى خوش . ( 7 ) . مغز سر . ( 8 ) . در اصل : ساكين ( 9 ) . شمار گرفته شده ، يعنى معتبر و قابل اعتبار ، فراوان ، هنگفت ، بسيار .